الملا فتح الله الكاشاني
141
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
لا تقم الساعة ابدا بار خدايا قيامت را برمينگيز من گفتم اى جبرئيل اين افتادگان چه كسانند گفت ايشان آنانند كه در دنيا ربا ميخوردند و حق سبحانه دربارهء ايشان فرمود كه لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُه الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ گفتم آل فرعون چرا مىگويند ( اللهم لا تقم الساعة ابدا ) گفت براى آنكه حق سبحانه ايشان را وعيد فرموده كه وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ و بعد از آن فرمود كه جماعتى را ديدم كه شكمهاى ايشان پر از مار بود و پوست شكم ايشان چنان ضعيف و تنگ بود كه آن ماران در اندرون آن ميتوانست ديد گفتم اينها كيستند جبرئيل گفت ايشان نيز ربا خورندگانند كه قياس آن ببيع كرده باشند و حلال دانسته ابو هريره از رسول ( ص ) روايت كرده كه ربا هفتاد بابست و اهون آن نزد خدا مانند نكاح كردن مادر باشد بعد از آن بشارت ميدهد كسانى را كه منتهى شوند از ربا و ساير محرمات بقوله * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ) * بدرستى كه آنان كه گرويدهاند به خدا و رسول ( ص ) و بهر چه جبرئيل از نزد خدا آورده از امر و نهى * ( وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * و در عمل آوردند اوامر را بموجب فرمان * ( وَأَقامُوا الصَّلاةَ ) * و به پا داشتند نماز را * ( وَآتَوُا الزَّكاةَ ) * و دادند زكات را * ( لَهُمْ أَجْرُهُمْ ) * مر ايشان راست مزد ايشان * ( عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * نزد پروردگار ايشان در روز قيامت * ( وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ ) * و نيست ترسى بر ايشان از آنچه بايشان رسد * ( وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) * و نه ايشان اندوهگين شوند بر فوت نعمت و مثوبة ايشان بدانكه عطف اقامه صلاة و ايتاء زكات بر اعمال صالحه كه اعم از معطوف است بجهة انافه و شرافت معطوف است بر ساير اعمال صالحه از صادق ( ع ) مرويست كه وليد بن مغيره در جاهليت بربا با مردمان معامله ميكرد و او را بر ثقيف بقاياى آن مانده بود فوت شده و خالد وليد بعد از اسلام مطالبه آن كرد آيه آمد كه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * اى گروه گرويدگان * ( اتَّقُوا اللَّه ) * بترسيد از عذاب خدا * ( وَذَرُوا ) * و واگذاريد و دست برداريد * ( ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا ) * آنچه باقى مانده از ربا * ( إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) * اگر هستيد شما باور دارندگان مر حرمت ربا را چه دليل ايمان امتثال امر است از مقاتل نقل است كه بنى عمرو ثقفى و بنى مغيره مخزومى با يكديگر معامله داشتند حضرت رسول ( ص ) در روز فتح مكه بحرمت ربا فتوى داد و بنى عمرو به شرط آنكه رباى ايشان بر ديگران ثابت باشد و رباى ديگران از ايشان وضع گردد صلح كردند بمبلغى معين و بوقت طلب آن از مغيره كار بر ايشان تنگ گرفتند ايشان فرياد بر آوردند كه ما چه بدبخت كسانيم كه ربا را از همهء مردمان وضع كردند و ما هنوز بدان بلا گرفتاريم پس قصه خود را بعرض عتاب بن اسيد كه حاكم مكه بود رسانيدند وى صورت